سيد ظهير الدين مرعشى

77

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

و با وشمگير خلاف كرده به نيشابور آمد . وشمگير شكوه نزد امير نوح فرستاد و به اندك مدت در اين اثنا منصور وفات كرد و ابو على را سپهسالارى خراسان دادند . در سنهء سيصد و چهل و دو در نيشابور آمد ، و از آنجا با وشمگير به رى رفت و پنج ماه ركن الدوله را در بندان دادند . عاقبت ابو على با ركن الدوله صلح كرد به قرارى كه هر ساله دويست هزار دينار زر از رى به بخارا فرستد . اين صلح نوح را ناملايم بود . وشمگير نيز شكايت فرستاد و نوح سپهسالارى از ابو على بستاند و به ابو سعيد بكر بن مالك داد . باز ركن الدوله خلاف بسيار بنياد كرد . و نام نوح را از خطبه برداشت . نوح در سنهء سيصد و چهل و سه فرمان يافت . فرزند او عبد الملك به جاى پدر بنشست و با ابو على همچنان بىعنايت بود . عبد الملك ابو سعيد بكر را با لشكر تمام به نيشابور فرستاد . ابو على از نيشابور به دامغان رفت . ركن الدوله چون خبر ابو على بشنيد از راه ونداهزه‌كوه به طبرستان آمد . و ابو على از راه شهرياركوه به دو پيوست و باهم ملاقات كردند . ركن الدوله ابو على را نوازشها نمود ، و برادر خود را به درگاه خلافت پناه فرستاد . و التماس خراسان كرد . كرد . ملتمس مبذول افتاد ، و نشان به اسم ابو على نافذ شد ، اما به حكم قضا ابو على در آن حالت وفات يافت . لشكر خراسان مراجعت كرده به ابو سعيد بن بكر پيوستند ، و او به رى آمد ، وشمگير در خصومت با ركن الدوله مبالغه مىكرد ، اما سود نداشت ، تا عبد الملك نوح نيز بگذشت ، و ميان امراء و اعيان خراسان نزاعها برخاست و مدت متمادى شد . وشمگير در گرگان بود . با والى رى ركن الدوله منازعت مىنمود ، و التجاء به خاندان منصور بن نوح مىبرد . تا امير منصور به محمد بن ابراهيم سيمجور نامه نوشت كه وشمگير را معاونت نمايد . چون ركن الدوله از آن خبر يافت به غايت مضطرب شد ، و به بغداد و فارس فرستاد ، و از برادر خود مدد خواست . در سنهء سيصد و پنجاه و شش ابو الحسن سيمجور از خراسان به وشمگير پيوست و عازم رى شد . در گرگان روزى قضا را وشمگير خواست كه سوار اسب شود ، منجّمان - چون روز نحس بود - منع كردند . او نيز توقّف كرد . اول شب همان روز براى تفريح به طويله